مدتی بود با سهیلا حرف نمی زدم
آخرین بار هم تو مراسم فوت پدرم دیده بودمش
ولی امروز نمی دونم چی شد
سهیلا دیشب تو خونه ما بود شب ساعت ۲۳:۵۵ براش اس ام اس زدم که حاوی چند کلمه و می خوام با تو صحبت کنم و ... ولی جواب وقتی داد که از خونه ما رفته بودند ساعت ۰۰:۰۶
نوشته های او چیزی برای گفتن نبود تنها نوشته بود منظورت را نفهمیدم واضح تر بگو!
و من چون شام می خوردم جواب براش نفرستادم ولی ...
ولی امروز سهیلا برام یک اس ام اس فرستاد که نوشته بود مغازه هستی میام اونجا (صرفاْ جهت انتخاب رشته کاردانی به کارشناسی )
و به من هم برخورد که چرا بدون سلام ، گفتم شاید از دست من ناراحت شده چرا براش جواب نفرستادم
من هم چیزی جر OK نفرستادم
بعد از مدتی سرکله اش پیدا شد
خودش مشغول انتخاب رشته بود و انتخاب رشته کرد و چند دقیقه هم با مسنجر کار کرد و می خواست بره گفت منظورت را در مورد اس ام اس نفهمیدم میشه برام بگی
گفتم همینطوری و دید که من تفرقه می رم بی خیال شد
ولی باز من گفتم می خواستم در مورد خودم و تو ژند کلمه صحبت کنم
و باز هم بی نتیجه ماند تا کی می توانم راحت تر باشم
براش ۱ فال گرفتم که چنین آمد

|